کتابیها

دانلود رمان آشوب

چنل تلگرام کتابیها

دانلود رمان آشوب

منبع : کتابیها

به قلم : رویا رستمی

فرمت : apk (اندروید) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون) / EPUB (ایفون / ایپد / تبلت)

دانلود رمان آشوب

 

 

خلاصه ی رمان :

یه وقتایی به خودت میگی چرا رفتم.می موندم همون جایی که بهش تعلق داشتم.بیام برای تحقیر، برای حرف شنیدن؟

اما نمیشه…به خاطر مادری که مادری نیست اما مادرانه هاش زمین گیرت کرده نمشه.

یعنی دلت نمیاد که بزاری تنها بره.

شادان دختری از یه شهر جنوبی کوچیک…

دختری دیپلمه و زیبا…

دختری که به خاطر نامادری مادرش راهی شهری بزرگ میشه برای یه زندگی بزرگتر…

اما همه چیز خوب نیست…

وقتی تو خونه ای باشی که انگ دهاتی بودن بهت بچسبونن…

تو خونه ای که بگن بی سواد…درد داره….زیادم درد داره…

اما از یه جایی به بعد کم میاری…

 

 

قسمتی از متن :

-سالم، صبح بخير

مريم خانم با لبخند هميشگي جوابش را داد و فردين برگشت و گفت : دير پاشدي خوابالو.

چشم گردو کرد و به جان خودش که اين مرد يک چيزيش شده.

اما خب…

اين مگر چشماش سبز نبود؟ الان چرا عسلي است؟

چرا کمي لاغرتر شده؟

-دير پاشدي شادان.

به طرف فروزاني که از پشت بغلش کرده بود برگشت و بوسه اي روي گونه اش کاشت و گفت : ديشب بدخواب شدم دير خوابيدم.

-فروز دختر زيادي لوسیه.

-فربد!

فربد؟ اينجا چه خبر است؟

-مامان!

-اوه عزيزم فراموش کردم…فربد داداش دوقلوي فردين چندسالي فرانسه بوده تازه برگشته که با ما باشه.

فربد جدي شده با اخم گفت : 2 سال خواهر من.

فروزان اخم کرد و گفت:چه فرقي مي کنه؟

شادان ابرو بالا انداخت و اين رابطه چيزيش لنگ نمي زند؟

روبروي فربد نشست که مريم خانم گفت:چي مي خوري عزيزم؟

-تخم مرغ و شيرعسل.

فربد با خنده گفت:چه خوش اشتهايي دختر.

درست حدس زده بود اين کجا و فردين تخس و مغرور کجا!

اخلاقش کمي بهتر بود نه؟

قيافه اش که کپي فردين بود فقط کمي لاغرتر و حداقل اينکه آن چشمان سبز نفرت انگيز را نداشت.

 

 

 

برای دانلود رمان آشوب از چنل تلگرام کلیک نمایید

 

درخواست برای حذف رمان آشوب از سایت کتابیها

دانلود رمان آشوب
4.3 از 12 رای

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *