کتابیها

دانلود رمان ترس

چنل تلگرام کتابیها

دانلود رمان ترس

ژانر : ترسناک

منبع : کتابیها

به قلم : v_rahimi 

فرمت : apk (اندروید) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون) / EPUB (ایفون , ایپد )

دانلود رمان ترس

 

 

خلاصه ی رمان :

داستان درباره ی چند زوج هستش که تصادفا به همدان مسافرت می کنن

و در پشت غار علیصدر به مکان ممنوعه یا همون بهشت دوم میرسن

و تمامی راه های ارتباطیشون رو با بیرون از دست میدن…

اونجا به پست یک سری ادم ماورالطبیعی میخورن

و…

 

قسمتی از متن :

 

-تو کسيو نداري؟؟؟

-چرا مامانم هست وبابام….ولي نيستن…ساري هستن…

بابا:بهشون بگو بيان اينجا….

-اخه ما فردا جسد ها رو تحويل ميگيريمو ميريم…

-اولا فردا بهتون جسد ها ور نميدن پس فردا با هواپيما ميفرستن…دوما ميخوايي فربد ديونه بشه؟؟؟يه جور راضيش کن از اينجا بره…

زانيار:بره…ههه…از اينجا…اولا اين لجباز از اين بيمارستان صبح تاحالا جم نخورد حالا من ببرمش ساري؟؟؟

بابا:پس من ميرم به مامانت ميگم بياد ببريمش خونه….

-بابا…

-بله…

-ببين اون دخترا هم ميتونن برن خونه؟؟اونا هم اينجا باشن خوب نيست واسشون…

-باشه….

بعد از کلي دغدغه بالاخره همشون مرخص شدن….

همشون حالشون خراب بود…

رفتيم سمته خونه ي ما….

زانيار اسرار کرد که اينجا ويلا داره باغ داره بريم همه مخالفت کردن…

دخترا رفتن پيشه عاطفه وزانيار وفربد هم اتاق من…

به زور فرستاديمش داخل حمام وزانيار هم رفت لباس هاشو از ويلاش اورد….

رفتيم داخله اتاقم…

بابا هم اومد داخل….

بابا:فربد جان ناراحت نباش…سرنوشت اينجور بوده…

فربد خيلي ارومتر شده بود…

زانيار:من نفهميدم چيشد…ولي داداش دمت گرم….شنيدم بيشترشون رو تو کشتي…

فربد فقط نگاه کرد….

زانيار:باشه..من کشتم….ببين داداش به مامان زنگ زدم ساعت 6 اينجان…

فربد:چرا خاله رو اذيت کرديش؟؟؟

-اذيت چيه بابا وظيفه اس….

 

 

لطفا نظر خود را در مورد رمان ترس و همین طور رمان های v_rahimi در قسمت نظرات همین پست بنویسید

 

دانلود رمان ترس از چنل تلگرام کتابیها

 

درخواست حذف لینکهای دانلود رمان ترس از سایت کتابیها

دانلود رمان ترس
5 از 4 رای

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *