کتابیها

دانلود رمان زیر آسمان این شهر

چنل تلگرام کتابیها

دانلود رمان زیر آسمان این شهر

منبع : کتابیها

به قلم : زینب شیرزادی

فرمت : apk (اندروید) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون) / EPUB (ایفون / ایپد / تبلت)

دانلود رمان زیر آسمان این شهر

 

 

خلاصه ی رمان :

داستان یه دختریه که میخواد

از یه پسر خوشگل پولدار انتقام بگیره

دختره فکرمیکنه پسره خبرنداره

ولی پسره داستان ما خبرداره

و میزاره دخترا هر کار که دوست داره بکنه …

 

قسمتی از متن :

صبحونيه شروين روبه اتاقش بردم واسش چيدم روميز

-چيزه ديگي ميل ندارين

-نه واسم لقمه بگير

جااااااانم اين چي گفت واسش لقمه بگيرم عجب بچه پرويي بود

-چشم اقا

اروم اروم واسش لقمه گرفتم اوهم با ولع مشغول خوردن بود

-بسه ديگه نميخورم ميتوني بري

ميز را جمع کردم واز اتاق بيرون امدم

تا شب اون قصر بزرگو باسکينه خانوم جمع کرديم شب شد شروين ديرکرده بود نگرانش شدم ولي بازم ياده کينم افتادم گفتم به جهنم ساعت حدود يازه شده بود خيلي خوابم ميومد مجبور بودم تاامدنش بيدارباشم

توفکرخوردم بودکه دربازشد وشروين باماريانا وارد خانه شده بود نفرت تمام وجودم را پر کرد سري پاشدم جلويشان وايسادم.

-سلام شام خوردين؟

-اره ميتوني بري بخوابي

به سمت اتاقم رفتم نگاه ماريانا را رو يه خودم حس کردم

ولي اهميتي ندادم وارد اتاقم شدم رو يه تخت نشستم صدايي خندهايه ماريانا کل فضاراپرکرده بود

عصبي شده بودم دستانم رارويه گوش هايم گذاشتم ومحکم فشارش دادم سرم را رو يه بالشت گذاشتم و به زور به خواب رفتم.

صبح مثل هميشه صبحونشو دادم ازديشب که ماريانا امده بود حسوحالم از دستم رفته بود انگار يه غمي بزرگ تو چهرم پيدا بود.

روزها گذشت هرروز کسل تر از ديروز بودم ديگه نه واسه شروين لباس ميپوشيدم نه عشوه ميومدم هيچ کاره خواستي نميکردم فقط مثل يه کلفت کاراشو ميکردم يه روز نگاه شروين رو خوندم تو نگاش يه چيزي مج ميزد يه شيطنته خاصي داشت 

بيخيالش شدم دراشپزخانه درحال کمک کردن به سکينه خانوم بودم که شروين صدايم زد.

 

 

برای دانلود رمان زیر آسمان این شهر از چنل تلگرام کلیک نمایید

 

درخواست برای حذف رمان زیر آسمان این شهر از کتابیها

دانلود رمان زیر آسمان این شهر
4.8 از 6 رای

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *