کتابیها

دانلود رمان نیما

چنل تلگرام کتابیها

رمان نیما

ژانر : عاشقانه / اجتماعی

به قلم : مهتاب عشق

فرمت : apk ( مخصوص اندروید ) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون) 

 

 

خلاصه ی داستان :

داستان درباره ی دختری به اسم نیماس که دنبال کار میگرده

ولی کاری که مطابق میلش باشه رو پیدا نمیکنه

 تا اینکه چشمش به یک اگهی استخدام پرستار میخوره اما …

 

قسمتی از متن :

پیرمرد عصبانی بازوشو از دستم کشید بیرون و با لهجه شیرازیش گفت:

حواست کجان پسر جون می چیشو چارت نمبینه …نزیک بو بندازیم تو جوب 

ازش عذر خواهی کردم و گفتم ولی من پسر نیستما دخترم..

مرد که کمی اروم شده بود عینکشو رو بینیش جا بجا کردو 

یه نگاه به سر تا پام انداخت و گفت: دخترم 

دختروی قدیم … اخه ای چه سر وعضین بووی چیشی که تو سی خودت 

درست کردی؟؟؟ تو خو عین پسرا میمونی

پیرمرد همونطور که سرشو تکون میداد به راه خودش ادامه داد و رفت .

یه نگاه به خودم کردم 

طبق معمول کفشای ورزشی مشکیمو پوشیده بودم.

شلوار بگ خاکستری که عموم کلی ازش متنفر بود 

مانتوی کوتاه و کلاه دار مشکی که بیشتر شبیه پلیور مردونه بود تا مانتو

شال خاکستری مو مدل گره ای پشت گردنم انداخته بودم 

و کلاه مانتوهمو روش پوشیده بودم

موهای خرماییم مثل همیشه مدل رپ از زیر شال و کلاه بیرون بود .

 

صورتمو تو شیشه ماشینی که کنار پیاده رو ایستاده بود نگاه کردم .

انگار اولین بار بود خودمو میدیدم حق با پیر مرد بود من خیلی شبیه پسرا 

بودم… عموم میگفت تو شکلو قیافت بیشتر به بابات برده تا مامانت …. 

ابروهام پهن و کوتاه و دست نخورده بود … چشمای عسلی درشتی هم 

داشتم که مژه های بلند و برگشته احاتش کرده بود …

بینیم متوسط و معمولی بود …لبهامم قلبه ایو برجسته اما موهای ظریف

پشت لبم یکم پسرونه جلوم میداد…
دیگه کم کم عادت کرده بودم بهم بگن پسر …

حتی شناسنامه ای که داشتم مال داداش خدابیامرزم نیما بود که وقتی 

2 سالش بود تو دریا غرق شد و هیچ وقتم جنازش پیدا نشد …

بابامم واسه زنده نگهداشتن خاطرات تنها پسرش همون شناسنامه رو 

واسه من گذاشت …

 

دانلود رمان نیما
4.5 از 32 رای

دیدگاه کاربران تعداد دیدگاه = 2

  1. فوق العاده بود

  2. عاشقشممممممممم

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *