داستان و رمان اجتماعیداستان و رمان عاشقانه

دانلود رمان جردن جنوبی


چنل تلگرام کتابی ها

رمان جردن جنوبی

ژانر : اجتماعی / عاشقانه

به قلم : bahsin

فرمت : apk ( مخصوص اندروید ) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون)

 

 

 

 

خلاصه ی رمان :

دختری جنوب شهری، با یکی از پسر های محل کل کل خاصی دارن.

این دو نفر چندین سال پیش‬ ‫دچار سوء تفاهماتی راجع به همدیگه میشن و موجب میشه از هم متنفر بشن.

همین مسئله باعث‬ ‫میشه زندگی خودشونو به لبه ی پرتگاه برسونن

اما کم کم این سوء تفاهم ها برطرف میشه

و در‬ ‫آخر می فهمن که همه چی فقط یک … .

با الهام از زندگی خودم!‬

 

 

قسمتی از متن :

‫آهنگ که تموم شد، ضبطو خاموش کرد و گفت: زانیار گفت توی مهمونیم تورو هم دعوت کنم.‬

‫می میری بگی دعوتی؟حتماً باید بگی زانیار گفته؟! به درک!‬

‫-برای چی؟‬

‫سورنا-چه می دونم. ازم خواست به تو هم بگم بیای. البته می دونم نمیای. ولی زانیار گفت بهت‬ ‫بگم که حتماً بیای.‬

‫-باشه میام.‬

‫برگشت و با تعجب و اخم نگاهم کرد. با همون لحن جدی و از خود راضی که البته فقط موقع حرف‬ ‫زدن با من اون لحنو داشت گفت: مطمئنی میخوای بیای؟‬

‫-اوهوم.‬

‫آی سوخت. حال کردم. واسه سوزوندن تو هم که شده صددرصد میام.‬

‫-حالا مهمونیِ چی هست؟‬

‫سورنا-به مناسبت ترفیعمه.‬

‫-اوهو! ترفیعم بلدی بگیری؟فکر کردم فقط بلدی دور و بر دخترا پرسه بزنی.‬

‫سورنا-به کوری چشم تو یه ترفیع تپل گرفتم. شدم حسابدار.‬

‫-به کوری چشم دشمنام ایشاال! مبارکت باشه.‬

‫یه نگاه با تعجب بهم کرد و یکی از ابروهاشو بالا انداخت و گفت: مرسی.‬

‫-ببخشید مزاحم تو شدم.کسی نبود که باهاش بیام.‬

‫بالاخره باید کوتاه میومدم. داشت منو می رسوند خونه ام.‬

‫سورنا-اشکلای نداره. چه تو…چه هرکدوم از دخترای محله، خوب نیست تو شب سوار ماشین‬ ‫غریبه بشن.‬

‫-عجب! پس روی دخترای محل هم غیرتی هستی؟‬

‫سورنا-هم من، هم همه ی پسرای محله روی دخترای خیابون آذر غیرت داریم.‬

‫-آهان! اون وقت یه خیابون بالاتر باشن باهاشون رفیق میشین.آره؟‬

‫سورنا با اخم، بهم نگاه کرد و دوباره روشو برگردوند و به خیاباون چشم دوخت.‬

 


برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن