داستان و رمان عاشقانهداستان و رمان غمگین

دانلود رمان زندگی تمنا


چنل تلگرام کتابی ها

رمان زندگی تمنا

ژانر : عاشقانه

به قلم : خانوم دکتر

فرمت : apk ( مخصوص اندروید ) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون)

 

 

 

 

خلاصه ی رمان :

زندگی دختری به نام تمنا…

دختری سرکش و مغرور اما پر از احساس..

.زندگی دختری با آرزوهای بزرگ و دستانی خالی…

دختری که در تلاطم زندگی عاشق می شه…

عاشق مردی که از جنس خودش نیست…

این داستان،داستان تضادهاست…

 

قسمتی از رمان :

اصلا از گشنگی نمیرم خوبه…اونقد فکر می کنم تا خوابم می بره..

.با صدای یه خانم چشمامو باز می کنم.کنارم دو زانو نشسته.

می نشینم و موهامو از تو صورتم کنار می زنم:

=بله؟!
-دختر جون چرا اینجا خوابیدی؟!مگه خونه نداری؟!
هیچی نمیگم…لبخند شیطنت آمیزی می زنه:
-از خونه فرار کردی؟!
بازم چیزی نمیگم…فقط با چشام میخوام درسته قورتش بدم…
-پس از خونه فرار کردی؟!
=بر فرض که فرار کرده باشم چه ربطی به شما داره؟!
-من شهره ام افتخار آشنایی با چه کسی رو دارم؟!
=تمنا
-قشنگه
=ممنون
-می دونی من به دختر هایی که از خونه فرار کردن پناه می دهم
=شوخی میکنین؟!
-نه برا چی شوخی کنم…سرنوشت منم یه جورایی شبیه سرنوشت شماست
=جداً؟!یعنی شما هم از خونه فرار کردین؟!
-آره وقتی19 سالم بود…تو چند سالته؟!
=18
-با من میای؟!
=جدی جدی میخواین به من پناه بدین؟!
-آره دیگه…میای؟!
=اوهووم
-پس بریم
=کجا؟!
-دختر تو چقده خنگی…خونه ی من
=آهان …بریم
از پارک میایم بیرون…سوار یه 206 مشکی می شیم…تا حالاسوارماشینی جزپیکان نشدم…

توی راه تموم زندگیم رو از سیر تا پیاز براش توضیح می دم.. بهم نوید یه زندگی جدید و خوب رو می ده…

هنوزم نمی دونم چرا بهش اعتمادکردم و همراهش رفتم… شایدتوی اون شرایط سخت این تنها راه چاره بود…

جلو یه ساختمان چند طبقه آجر نما توقف می کنه

با نگاهی به صورتم می گه:

-چطوره؟!

=خیلی قشنگه…شمااینجا زندگی می کنین؟!

-آره…منو دخترای دیگه…حالا باهاشون آشنا می شی…خیلی ماهن.

وارد پاکینگ بزرگی می شیم… پره از ماشینای قشنگی که حتی اسمشونو بلد نیستم …

پیاده می شم و هاج و واج اطرافم رو نگاه می کنم…

یعنی باور کنم که قراره توی همچین جای قشنگ و باکلاسی زندگی کنم؟!

 


برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن