کتابیها

دانلود رمان عشق مخفی

چنل تلگرام کتابیها

دانلود رمان عشق مخفی

منبع : کتابیها

به قلم : مريم نصرتي و فرشته سادات موسوی

فرمت : apk (اندروید) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون) / EPUB (ایفون / ایپد / تبلت)

دانلود رمان عشق مخفی

 

 

خلاصه ی رمان :

دختري از جنس پاكي ولي گستاخ ، پسري سخت ولي مرد،

كه تو يه داستان پيچيده و پليسي گير هم ميفتن …

پسري به اسم ايليا كه براي ماموريتش مجبوره كه راننده يه خلافكار باشه

خلافكاري كه دختري به اسم ادرينا داره

و……

 

 

قسمتی از متن :

تو حياط بوديم كه ادرينا گفت: ايليا ترخدا بگو چي شده مردم از نگراني ؟ اين همه عجله براي چيه؟

-بعدا الان وقت نيست

از در بيرو رفتيم اول كوچه رو نگاه كردم كسي نبود

ادرينا سوار شد همينكه خواستم بشينم

صداي گلوله و سوزشي كه حس كردم….

صداي گلوله و سوزشي كه روي شونه ام حس كردم

صداي جيغ ادرينا: ايلياااااااااااااا

نعره كوتاهي زدم و داد كشيدم :ادرينا بشين داخل سريع ..آخ ..بدوو

سريع داخل ماشين نشستيم پام و رو گاز گزاشتم ماشين با صداي گوش خراشي راه افتاد

از ايينه نگاه كردم يه ون كه مردي از داخل ماشين شليك ميكرد

به نشونه ش دقت كردم به سمت ادرينا بود

سريع داد زدم: ادرينا سرتو بدزد

گلوله از بالاي سرش رد شد!!!!!

ميدونستم شليك كردن داخل شهر ممنوعه اما راهي نبود!!

تفنگمو از پنجره بيرو بردم و شليك كردم به شيشه شون خورد و خرد شد كه ايستاد

از فرصت استفاده كردم زود از كوچه بيرون رفتم!!

فك كنم اوضاع اروم شد!!!

لباسم از خون قرمز بود !!

ناله ريزي كردم !!! قيافم از درد جمع شده بود!!

صداي هق ريزي و شنيدم سرمو برگردوندم ادرينا رنگش پريده بود و اروم هق ميزد

ايليا:ادرينا حالت خوبه؟

-نه…گلوله خوردي؟اينجا چه خبره؟ چرا هيچي به من نميگي؟

اشكاش عين إبر بهار از چشماش پايين ميومد!!

-نگران نباش از دستم رد شده فقط يه خراشه !!! برسيم همه چي و ميفهمي!!

 

 

لطفا نظر خود را در مورد رمان عشق مخفی در قسمت نظرات همین پست بنویسید

 

 

دانلود رمان عشق مخفی از چنل تلگرام کتابیها

 

 

درخواست حذف لینکهای دانلود رمان عشق مخفی از سایت کتابیها

دانلود رمان عشق مخفی
2.3 از 4 رای

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *